مؤلف مجهول

86

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

تو افتد مطيّهء شموس تند غضب و مظنّهء كينهء ديرينه ، عنان تملّك از دست من بربايند و سر از فرمان و حكم حلم برتابد ، و از نوادر اقبال و افعال من چيزى صادر گردد كه خدشهء چهرهء مروّت باشد ، و بعد از آن ندامت مفيد و غرامت منجح نيايد . و اگر هزار مثال از حضرت باستدعا و استحضار تو نافذ شود ، بانواع اعذار تعلّل بايد نمود . و خطّ من ترا حجّتى قاطع و تمسّكى تمامت مصدوقهء آنچه در صندوقچهء سينه بود باظهار پيوست ، تا برين جمله واثق باشى ، و السلام . اگر كسى اين عبارت به نظر فكر بنگرد و به ميزان عقل اعتبار كند ، جهانى عقل و عالمى « 1 » لطف درين كلمات مختصر منحصر و مندرج يابد . شعر : از مرتبه دانيست درين مرتبه آرى * يزدان ننهد مرتبه جز مرتبه‌دان را حكايت گويند عبد الملك مروان پسران خود را گفت : چهار سخن از من ياد گيريد و آن را شعار و دثار خود سازيد ، كه صلاح دولت و نظام مملكت بدان منوط است [ 60 ر ] و هيأت اجتماع جمعيّت باسباب محافظت آن مربوط : اول : هيچكس را وعده مكنيد كه بوفا مقرون نگردد و دل شما بانجاز آن رغبت ننمايد ، چه گفته‌اند : « خلف الوعد خلق الوغد » . پيشتر علاقهء تعلّق آن چيز را از دل بيرون بايد كردن و پس زبان بوعده دادن ، « وعد الكريم نقد و تعجيل ، و وعد اللئيم مطل و تهديد » . اذا قلت فى شىء « نعم » فاتمّه * فانّ « نعم » دين على الحرّ واجب و الّا فقل « لا » و استرح و ارح به * لكيلا يقول الناس انّك كاذب دوم : در كارهاى سهل المدخل و صعب المخارج خوض « 2 » مكنيد ، چه گفته‌اند : « العاقل من لا يرفع راية الا بعد الثقة باستعلائها ، و لا يقدح نارا الا بعد التأّهب

--> ( 1 ) - ص : عالمى . ( 2 ) - ص : خوذ .